نامور،مرکز نوآوري های آموزشی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات

آخرین مطالب

  • ✅ توصیه های اساسی و کلیدی درباره آرایش دخترانه و زنانه
  • ⭐ توصیه های مهم درباره میکاپ
  • تکنیک های طلایی درباره آرایش برای دختران که نباید نادیده گرفت
  • کاش این موارد را درباره آرایش دخترانه و زنانه می دانستم
  • جدیدترین توصیه های مهم درباره آرایش دخترانه
  • ❌ هشدار!  رعایت نکردن این نکته ها درباره آرایش برای دختران مساوی با ضرر
  • ❌ هشدار!  رعایت نکردن این موارد درباره آرایش دخترانه و زنانه مساوی با زیان
  • " مقالات تحقیقاتی و پایان نامه | ۵-۲- بحث و نتیجه گیری – 7 "
  • " مقاله های علمی- دانشگاهی | گفتار چهارم- تاکید عقل بر تامین عدالت استخدامی – 7 "
  • " خرید متن کامل پایان نامه ارشد | ۲-۲-۱-۲-۴- انتشار آگهی مزایده – 7 "
پایان نامه روانشناسی : بهزیستی روانشناختی:
ارسال شده در 12 خرداد 1399 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

در راستای تعریف این سازه مفهومی، گلد اسمیت، ویوم و درایتی[۴] (۱۹۹۷) عقیده دارند که بهزیستی روانی شامل دریافت های فرد از میزان هماهنگی بین هدف های معین و ترسیم شده با پیامد های عملکردی است که در فرآیند ارزیابی های مستمر به دست می آید و به رضایت درونی و نسبتا پایدار در توالی زندگی منتهی می شود. بهزیستی اشاره به حسی از سلامتی دارد که آگاهی کامل از تمامیت و یکپارچگی در تمام جنبه های فرد را در بر می گیرد. بهزیستی روانی شامل ارزش های شناختی افراد از زندگی می شود. آنها، شرایط خود را که به انتظارات، ارزش ها و تجارب قبلی شان وابسته است ارزش گذاری می کنند (دینر، اوئیشی و لوکاس[۵]، ۲۰۰۳).

تفاوت بهزیستی روانشناختی با بهزیستی اجتماعی:

بهزیستی اجتماعی[۶] بر روی تکالیف اجتماعی، که بشر در دل ساختارهای اجتماعی و اجتماعات خود با آن مواجه است، تمرکز دارد. بهزیستی اجتماعی نیز دارای ۵ مولفه است: یکپارچگی اجتماعی (احساس تعلق نسبت به جامعه، احساس داشتن مشترکاتی با جامعه خود)، پذیرش اجتماعی (درک فرد از خصوصیات و صفات افراد جامعه)، مشارکت اجتماعی (ارزشمند دانستن اجتماع خود، خود را عضو مهمی از جامعه دانستن، داشتن احساس توانایی ارائه چیزهای ارزشمند به جامعه)، شکوفایی اجتماعی (داشتن این احساس که جامعه دائما در حال پیشرفت و تحول است و پتانسیل جامعه توسط شهروندان و نهادهای اجتماعی به فعل تبدیل می شود) و درک پذیری اجتماع (توانایی فهم کیفیت، ساختار و طرز کار اجتماع، علاقه مندی به شناختن دنیا و اجتماع خود). بهزیستی روانشناختی مستلزم درک چالش های وجودی زندگی است. رویکرد بهزیستی روان شناختی، رشد و تحول مشاهده شده در برابر چالش های وجودی زندگی رابررسی می کند و به شدت بر توسعه انسانی تاکید دارد. سازه بهزیستی روان شناختی، بنابر جهت گیری های نظری گوناگون از مولفه ها و اجزای مختلفی اشباع شده است. هر یک از پژوهش هایی که در این حیطه به کار پرداخته اند عوامل و ابعاد خاصی معرفی کرده اند که در صورتی که هر فرد واجد این خصوصیات و ابعاد باشد دارای نسبتی از بهزیستی روان شناختی است (نقل از رهبری، ۱۳۸۷).

تفاوت بهزیستی روانشناختی با بهزیستی ذهنی:

بنا بر تعریف بهزیستی روانشناختی از دیدگاه ریف(۱۹۹۵)، بهزیستی روانشناختی اشاره به رشد همه جانبه افراد در تمام سطوح زندگی دارد. شکوفا ساختن استعدادها و توانایی های بالقوه فرد امری ضروری و مهم به شمار می رود و به همین جهت شش بعد بهزیستی روانی تقریبا تمام جنبه های رشد افراد را در نظر می گیرد. همچنین با در نظر گرفتن پژوهش های متعددی در این زمینه و حوزه های کارکردی بهزیستی روانی اهمیت این موضوع دو چندان می شود. در این میان سازه های روانشناختی متعددی وجود دارد که به نوعی اشاره به بهزیستی و کیفیت زندگی می نماید که بهزیستی ذهنی یکی از این سازه هاست. در این میان سازه های بهزیستی روانشناختی و ذهنی مفاهیم کاملا مشابهی به هم دارند که تفکیک این دو را از هم مشکل می نماید ولی مهمترین جنبه تفاوتشان، احساس بهزیستی و رفاه در بهزیستی ذهنی است و اینکه بهزیستی ذهنی دارای دو جزء شناختی ارزیابی زندگی است.

داشتن یک زندگی مطلوب همواره آرزوی بشر بوده است. در ابتدا رفاه بیشتر و طول عمر بالاتر، در معنی کیفیت زندگی بهتر مطرح بود. کیفیت زندگی در مقابل کمیت، قرار می گیرد و منظور از آن سال هایی از عمر است که همواره با رضایت، شادمانی و لذت باشد. از آنجا که بالندگی، سرزندگی و نشاط روانی انسان، تاثیر قابل ملاحظه ای بر تمام شخصیتی، چگونگی بروز و ظهور رفتارهای مختلف و همچنین شکوفایی توانایی های وی دارد، لذا توجه به احساس بهزیستی یا رضامندی افراد و رابطه آن با رشد همه جانبه فرد امری ضروری است. بهزیستی ذهنی به چگونگی ارزیابی افراد از زندگی شان اشاره دارد و دارای دو جزء شناختی و عاطفی است. بعد شناختی، یعنی ارزیابی شناختی افراد از میزان رضایت از زندگی و بعد عاطفی، یعنی داشتن حداکثر عاطفه مثبت و حداقل عاطفه منفی. امروزه پژوهشگران معتقدند که ایجاد بهزیستی ذهنی و رضایت از زندگی، انسان ها را به سمت موفقیت بیشتر در زندگی، سلامت بهتر، ارتباط اجتماعی حمایت گرانه سالمتر و در نهایت سلامت روانی و جسمی بالاتر، رهنمون می سازد. همچنین عاطفه مثبت و منفی، مکانیسم های فکری متفاوتی را که بر سلامت روان، تاثیر دارند به راه می اندازد.

افرا با احساس بهزیستی بالا هیجان های مثبت بیشتری را تجربه می کنند، از گذشته و آینده خودشان، دیگران، رویدادها و حوادث پیرامونشان ارزیابی مثبتی دارند و آنها را خوشایند توصیف می کنند. در حالی که افراد با احساس بهزیستی پایین، موارد مذکور را نامطلوب ارزیابی کرده و هیجان های منفی مانند اضطراب و افسردگی را تجربه می کنند. بهزیستی ذهنی شامل اصولی است که از طریق تاثیر احساسات بر همه ابعاد رفتار انسان و پیشرفت او قابل شناسایی است ( آقا باقری، ۱۳۹۱).

تاریخچه بهزیستی روان شناختی:

فروید معتقد بود روان انسان مجموعه ای در هم پیچیده از آشفتگی های هیجانی و تعارضات و سائق های غریزی است که انسان را به سمت غرایز جنسی و پرخاشگری می کشاند. فرنس[۷] (۱۹۶۴)، در مخالفت با دیدگاه منفی فروید، تاکید بر یکپارچگی و هماهنگی خصوصیات خوب و بد انسان ها، صفات مردانه و زنانه و ابراز وجود و توانایی آنها، برای پذیرش چیزهای جدید داشت. عقیده محکم اریکسون مبنی بر رشد ایگو باعث اعتقاد به رشد مداوم فرد در طول زندگی شد. الپورت[۸] (۱۹۶۸) نوعی بلوغ را مطرح کرد که شامل رشد فردی، داشتن روابط گرم با دیگران، داشتن امنیت هیجانی و خودپنداره ای مبنی بر واقعیت می شد. مازلو[۹] (۱۹۶۸) نیز خصوصیات و مشخصه های افراد خودشکوفا را مطرح کرد. بهلر[۱۰] (۱۹۳۵)، بیان داشت که انسان در طول زندگی به تکامل می رسد. جاهودا نیز دریافت که سلامت روان چیزی فراتر از عدم وجود بیماری و اختلال است. او با این تبیین مشخصه های سلامت روان را نیز برشمرد (نقل از گلزاری، ۱۳۸۰).

در طول تاریخ، فلاسفه عقیده داشتند که داشتن عشق و معرفت و عدم دلبستگی به دنیا و متعلقات آن، عامل تکامل و بهزیستی است. معتقدین به اصل سودگرایی، مانند جرمی بنتهام (۱۹۴۸)، اعتقاد داشتند که وجود خوشی و لذت، و عدم حضور درد در زندگی فرد، به بهزیستی می انجامد. به این ترتیب، می توان گفت که این دسته از افراد برلذت هیجانی، روانی و جسمانی تاکید داشتند. در اوایل قرن بیستم مطالعه در مورد بهزیستی شروع به شکل گیری کرد. ویلیام جیمز پدر روانشناسی آمریکا، در مورد ذهنیت سالم مطالبی نوشت. او مشاهده کرد برخی از افراد در هر سنی، با وجود تمامی مشکلات و سختی هایی که در زندگی دارند، خود را به سوی خوشبختی سوق می دهند. اینها کسانی هستند که توجهشان را از بیماری، مرگ و کشت و کشتار و نا آرامی ها، برگرفته و به سوی مسائل دلپذیرتر و بهتر سوق می دهند. در نگاه اول این عقیده که می توان با وجود بیماری، بهزیستی روانی را تجربه کرد، قابل پذیرش نیست. با این حال، مطالعات بسیاری نشان داده اند که می توان تحت بدترین شرایط نیز بهزیستی روانی را تجربه کرد. نظریه فرانکل بر معناجویی افراد در زندگی  تاکید دارد. او معتقد است که رفتار انسان ها نه بر پایه لذت گرایی نظریه روان کاوی فروید و نه برپایه نظریه قدرت طلبی آدلر است، بلکه انسان ها در زندگی به دنبال معنا و مفهومی برای زندگی خود می باشد. اگر فردی نتواند معنایی در زندگی خویش بیابد، احساس پوچی به او دست می دهد و از زندگی نا امید می شود و ملالت و خستگی از زندگی تمام وجودش را فرا می گیرد. الزاما این حس منجر به بیماری روانی نمی شود، بلکه پیش آگهی بدی برای ابتلا به این اختلالات است. بنابراین فرانکل بهزیستی را در یافتن معنا و مفهوم در زندگی می داند (نقل از رهبری، ۱۳۸۷).

رویکرد های اصلی در بهزیستی:

ریف (۱۹۸۹) با تاکید بر اینکه سلامت مثبت چیزی فراتر از فقدان بیماری است، اشاره کرد که بهزیستی روانشناختی به آنچه فرد برای بهزیستی به آن نیاز دارد اشاره می کند. او معتقد است که برخی از جنبه های کنش وری بهینه، مانند تحقق هدف های فرد، متضمن قانون مندی و تلاش بسیار است و این امر حتی ممکن است در تعارض کامل با شادکامی کوتاه مدت باشد. او معتقد است که بهزیستی را نباید ساده انگارانه، معادل با تجربه بیشتر لذت در مقابل درد دانست، در عوض بهزیستی در برگیرنده ی تلاش برای کمال و تحقق نیروهای بالقوه فرد است.

رویکرد لذت گرایی:

بر طبق این دیدگاه بهزیستی به معنای به حداکثر رساندن لذت و به حداقل رساندن درد است. این رویکرد در طول تاریخ حامیان خود را داشته است (ریان و دسی[۱۱]، ۲۰۰۱). دیدگاه غالب روانشناسان لذت گرا این است که بهزیستی برابر با شادکامی شخصی و مرتبط با تجربه لذت درمقابل تجربه ناخوشی است. چنین بر داشتی از بهزیستی، بهزیستی شخصی نامیده می شود. بهزیستی شخصی متشکل از تعدادی نشانه هاست که بیان گر حضور یا غیاب احساسات مثبت نسبت به زندگی است. بهزیستی شخصی را می توان از طریق سه مقیاس حضور عواطف مثبت، غیاب عواطف منفی و رضایت مندی از زندگی سنجید (کیز[۱۲]، ۲۰۰۲).

رویکرد فضیلت گرایی:

رویکرد دوم مبتنی بر فضیلت گرایی ارسطو است. بر اساس این رویکرد ارضای امیال، به رغم ایجاد لذت در ما، همیشه منجر به بهزیستی نمی گردد، بلکه بهزیستی در بر گیرنده تلاش برای کمال و تحقق پتانسیل های واقعی فرد است که ممکن است توام با احساس لذت نباشد. بهزیستی روانشناختی و اجتماعی را می توان جزء این دسته دانست (ریان و دسی، ۲۰۰۱).

بنابراین پیروان لذت گرایی بهزیستی هیجانی را مطرح کرده اند که آن را برابر حضور عواطف مثبت (مانند شادی)، غیاب عواطف منفی مانند (نا امیدی) و رضایت مندی از زندگی می دانند و پیروان فضیلت گرایی نیز دو نوع بهزیستی روان شناختی (ریف، ۱۹۸۹) و بهزیستی اجتماعی (کیز، ۲۰۰۲) را مطرح ساخته اند. مدل سلامت نیز، این سه نوع بهزیستی را مطرح کرده و مفهوم جامع و کاملی از بهزیستی را که هم جنبه عاطفی و هم جنبه کارکردی سلامت روانی را در بر می گیرد، به وجود می آورد.

مدل سلامت:

قبل از توضیح مدل بیماری و مدل سلامت در نگاه به اختلالات روانی، بهتر است تعریفی از سلامت و سلامت روانی ارائه شود. سازمان جهانی بهداشت، سلامت را به عنوان حالتی از بهزیستی کامل جسمی، ذهنی و اجتماعی و نه صرفا غیاب بیماری می داند و سلامت روانی را به عنوان حالتی از بهزیستی که در آن فرد توانمندی های خود را شناخته، از آنها به نحو موثر و مولد استفاده کرده و برای اجتماع خویش مفید است، تعریف می کند. اما با کمی دقت می توان دریافت که نگاه به سلامت و بیماری در عالم واقع، چنین تعریفی از سلامت را نمی پذیرد یا هنوز آن را نپذیرفته است.

غالبا متخصصان سلامت، به قدری توجه خود را معطوف افراد بیمار می کنند که عملا افراد سالم و نیاز های آنان را به فراموشی می سپارند. در واقع آنچه که در جوامع امروزی سلامت روانی در نظر گرفته می شود، مفهومی صفر و یک است، یعنی فرد یا بیمار است یا سالم. این دیدگاه که سلامت و بیماری را دو سر یک پیوستار واحد فرض می کند، به «مدل بیماری» معروف شده است. علی رغم تاکید سازمان جهانی بهداشت بر جنبه های مثبت افراد و توجه به افراد سالم، هنوز مدل بیماری سلطه خود را بر دیدگاه های مثبت تر حفظ کرده است. البته دلایل متعددی در توجیه این سلطه وجود دارد که از آن جمله می توان به قدمت بسیار زیاد حوزه آسیب شناسی روانی نسبت به مفاهیم مثبت سلامت روانی، جدی بودن مسئله بیماری های روانی و عوارض مرتبط با آنها (هزینه های سنگین درمانی، مرگ زود هنگام و …) و مشکلات کمتر افراد سالم نسبت به افراد بیمار اشاره کرد. علی رغم جدی بودن مسائل مرتبط با بیماری های روانی، دیدگاه جدیدتر بویژه «مدل سلامت روانی»، «مدل بیماری» را به چالش کشیده است. حامیان مدل سلامت معتقدند که گرچه بیماری ها اهمیت زیادی دارند، اما باید به این نکته توجه داشت که اولا حدود نیمی از افراد بزرگسال در زندگی خود دچار بیماری روانی جدی نمی شوند و حدود ۹۰ درصد از آنها سالانه از نظر ابتلا به افسردگی در امان اند. ثانیا علیرغم هزینه های بسیار بالای درمانی، اکثر این درمان ها اثربخشی کمی دارند و ثالثا افرادی که مبتلا به بیماری روانی نیستند به یک اندازه سالم و بارور نبوده، و الزاما بارورتر و سالم تر از بیماران روانی نیستند. مدل سلامت، سلامت و بیماری را در نقطه پایان یک پیوستار واحد نمی داند، بلکه معتقد است، سلامت و بیماری

نظر دهید »
پایان نامه روانشناسی با موضوع ۱اعتقادات مذهبی و سلامت روانی
ارسال شده در 12 خرداد 1399 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

معنویت،بعدی از انسان است که ارتباط و یکپارچگی او را با عالم هستی نشان می دهد. ارتباط و یکپارچگی به انسان امید و معنا می دهد و او را از محدوده زمان و مکان و علایق مادی فراتر می برد ،وحدت درهستی به وسیله افراد معنوی مشاهده می شود (غباری بناب،۲۰۰۹).

پارگامنت و همکاران(۲۰۰۰)، هم جنبه های مثبت و هم جنبه های منفی مقابله مذهبی را مطالعه، بررسی و شناسایی نمودند. راهبردهای مذهبی مثبت شامل، بازنگری خیرخواهانه مذهبی، ارزیابی مجدد از قدرت خدا، مقابله مذهبی مشارکتی، جستجوی حمایت معنوی، تمرکز مذهبی، پالایش مذهبی، ارتباط معنوی، جستجوی حمایت از روحانیون، کمک رسانی مذهبی و آمرزش مذهبی. راهبردهای مذهبی منفی نیز شامل، ارزیابی کیفری مذهبی، ارزیابی مجدد شیطانی، واگذاری (تسلیم) مذهبی فعالانه و منفعلانه، مقابله مذهبی خودمدارانه، ناخوشنودی معنوی، ناخوشنودی مذهبی بین فردی می باشد. نتیجه مرور ۱۱ مطالعه نشان می دهد که مقابله مثبت مذهبی با تعالی پس ضربه ای، پیامدهای مثبت و تعالی وابسته به استرس، رابطه دارد (شاو و همکاران،۲۰۰۵).

به طور خلاصه ،معنویت یکی از ابعاد زندگی انسانی است و هنگامی که افراد به اتاق مشاوره و درمان وارد می شوند ،بعد معنوی خود راپشت در نمی گذارند بلکه باورهای معنوی ،اعمال ،تجارب ،ارزشها ، ارتباطات وچالش های معنوی خود را نیز به همراه خود به اتاق مشاوره و درمان می آورند (پارگامنت،۲۰۰۷).

رویکردهای معنویت درمانی ،درمانگران را تشویق می کنندکه در درمان مسایل مهم معنوی درمانجویان را در زمان مناسب مورد خطاب قرار دهند و در راستای استفاده از قدرت بالقوه ایمان و معنویت درمانجویان در درمان وبهبودی ،از زبان و مداخله هایی استفاده کنند ،که بیانگر احترام و ارزش قائل شدن درمانگر نسبت به مسایل معنوی درمانجو باشد(ریچاردز،هاردمنوبررت،۲۰۰۷).

مذهب و معنویت مجموعه ای از کلمات و چارچوبها را ارائه می دهند که از راه آنها ،انسان می تواند معنا و مفهوم زندگی خود را درک کند (وست[۶]،۲۰۰۱). دان[۷] (۱۹۹۳)، معنویت به وسیله اعمال و عقاید پذیرفته شده هر فرهنگ مشخصی بیان شده و شکل می گیرد. این رویکرد به معنویت در اصل اشاره دارد نیازهای معنوی به گونه ذاتی در قلمرو مذهب رسمی ،دارای رابطه عمیق با عقیده به خداوند یا هر الوهیتی می باشد. به نظرمی رسدکه نیازهای معنویی که ارزش و معنای درونی و یک ارزش ومعنای خارجی داشته باشد (فلاهی خوش ناب و مظاهری،۲۰۰۸).

اخیرا تحقیقات در گستره وسیعی متوجه این موضوع گردیده که مذهب و اعتقادات مذهبی چگونه بر جنبه های مختلف سلامت جسمی و روانی مؤثرند. تحقیقات پیشین نشان داده است که مذهبی بودن به معنای وسیع کلمه می تواند اثرات بحرانهای شدید زندگی را تعدیل کند. برای مثال کوک[۸]و ویمبرلی[۹] (۱۹۸۳) گزارش کردند که تعهد مذهبی، سازش والدینی را که اخیراً کودکی را به خاطر اختلال خون یا سرطان از دست داده بودند، تحت تأثیر قرار می داد (پارک[۱۰]و کوهن[۱۱]،۱۹۹۰).

برخی محققان نشان داده اندکه اعتقادات مذهبی ارتباط زیادی با سلامت کلی فرد دارد؛ به طوری که اعتقادات مذهبی به عنوان منابع مهمی جهت سازگاری با وقایع تنش زای زندگی در نظر گرفته می شود (استوکی[۱۲] و همکاران،۲۰۰۱). پژوهشگران در تحقیقات خود بر روی سلامت معنوی بیماران مبتلا به سرطان دریافتند بین سن بیماران و اعتقادات مذهبی آنان ارتباط مستقیم وجود دارد تحقیقات در دهه اخیر قویاً حاکی از آن است که توجه به نیروهای اعتقادات مذهبی و معنویت به عنوان نیازی که به افراد، آرامش، نیرو و نشاط وصف ناپذیری می بخشد مورد توجه نظریه پردازان مختلف از جمله پزشکان، روان پزشکان و روان شناسان بوده است.

در سالهای اخیر تحقیقات بیشماری در مورد ارتباط مذهب و سلامت روان انجام شده است. این تحقیقات به طور کلی نشان داده اند که یک ارتباط مثبت بین مذهب و سلامت روان وجود دارد (الیسون،۱۹۹۴). اما در برخی تحقیقات، ارتباطی مبهم و نامفهوم، بین جنبه های مختلف دین داری و سازش روان شناختی گزارش شده است. به نظر می رسد، اعتقادات مذهبی می توانند اثرات مثبت و منفی بر سلامت روان داشته باشند و بسته به دیدگاه های مذهبی شخص، رویدادهای مشابه درزندگی افراد می تواند به شیوهای کاملاً متفاوت مدنظر قرار گیرند. برای مثال، در مطالعه تایلر (۱۹۸۳) بر روی قربانیان سرطان مشاهده شد که بعضی قربانیان، سرطان را به عنوان یک مبارزه یا آزمایش الهی که از طرف خدا برای ایمان آنها طرح شده است، می دانستند، در حالی که عده ای دیگر آن را به عنوان یک تهدید در نظر می گرفتند (پارک و کوهن،۱۹۹۰).

کوتاهترین راه برای تقسیم بندی مذهب از نظر موضوعی این است که بگوئیم شخصی که از بیرون برانگیخته شده، مذهبش را مورد استفاده قرار می دهد در حالی که، شخصی که از درون برانگیخته شده با مذهبش زندگی می کند. شخصی که جهت گیری مذهبی درونی دارد، انگیزه هایش را در خود مذهب، می یابد. چنین اشخاصی، مذهب و شخصیت شان یکی می شود. در حالی که اشخاصی که جهت گیری مذهبی بیرونی دارند، برای رسیدن به اهدافی دیگر به سمت مذهب می روند. به عبارت دیگر به سمت خداوند می روند، بدون این که از خود روی بگردانند (به نقل از ویتن[۱۳]،۱۹۹۴).

ایکوویکس[۱۴] و همکاران (۲۰۰۶) طی مطالعه ای بر روی ۳۲۸ نفر دختر نوجوان که دچار ضربه های متعدد شده بودند، نشان دادند که مقیدبودن به مسایل اخلاقی با میزان رشد پس از ضربه رابطه دارد. در هر حال با مطالعه ی گزارش های مطرح شده در این افراد متوجه می شویم که رشد پس از ضربه، اغلب ماهیت مذهبی دارد. در واقع تعمیق و تازه کردن رویکرد و فلسفه ی زندگی در این افراد، رنگ و بوی دینی دارد. این افراد مدعی نزدیک شدن به خدا، اطمینان بالا به ایمان، داشتن تعهد بیشتر به دین و حضور بیشتر در مناسک مذهبی هستند. به نظر می رسد همان گونه که وازکیوز و همکاران (۲۰۰۵) به آن اشاره دارند یکی از پیش بین های اصلی برای تغییرات مثبت به دنبال ضربه، دینی بودن، اسنادهای دینی و کنار آمدن دینی باشد. این موضوع بر اساس پژوهش های پولوتیزین[۱۵]و پارک (۲۰۰۵) نیز تأیید شده است. پروفیت[۱۶]و همکاران (۲۰۰۶) نیز بر این باورند که عقاید دینی می تواند به عنوان بخشی از تلاش در جهت یافتن معنا در زندگی، مهم باشد چرا که عقاید دینی، حاوی یک چهارچوب مفید برای تبیین اینکه چرا موقعیت های چالش برانگیز شکل می گیرند و این که نحوه ی برخورد با این چالش ها چه پیامدهایی را به دنبال خواهد داشت تأثیر گذار خواهد بود.

مکنالتی و همکاران[۱۷](۲۰۰۴) در پژوهش خود نشان دادند که دین در سازگاری افراد تاثیرفابل ملاحظه ای دارد و از آن می توان در کار بالینی با مراجعانی استفاده کرد که خواهان روان درمانی معنوی هستند.جانسون[۱۸](۲۰۰۴)نشان داد باورهای دینی در سلامت روان و سازگاری افراد نقش عمده ای دارد.

ویتر[۱۹]و همکاران (۲۰۰۷) نشان دادند که ۲۰ تا ۶۰ درصد متغیرهای سلامت روانی افراد بالغ توسط باورهای مذهبی تبیین می شود. در مطالعه دیگری ویلتیز[۲۰]و کریدر[۲۱](۲۰۰۹) نشان دادند که در یک نمونه ۱۶۵۰ نفری با میانگین سنی ۵۰ نگرش های مذهبی با سلامت روانی رابطه مثبتی دارند. به علاوه مذهبی بودن با رضایت زناشویی در مردان و زنان و رضایت شغلی در مردان مرتبط بود.

ویتر نشان داد که ۲۰ الی ۶۰ درصد متغیرهای سلامت روانی افراد بالغ ،توسط باورهای مذهبی تبیین می شوند.

در مقابله مذهبی از منابع مذهبی مثل دعا و نیایش و توکل و توسل به خداوند برای مقابله استفاده می شود. یافته های اخیر نشان داده اند از آنجایی که این نوع مقابله ها هم منبع حمایت عاطفی و هم وسیله ای برای تفسیر مثبت حوادث زندگی هستند، می توانند مقابله های بعدی را تسهیل نمایند؛ بنابراین به کارگیری آنها برای اکثر افراد سلامت ساز است. رفتارهای مذهبی ارزش مثبتی در پرداختن به نکات معنی دار زندگی دارد. رفتارهایی از قبیل توکل به خداوند زیارت وغیره… می توانند از طریق ایجاد امید و تشویق به نگرش های مثبت موجب آرامش درونی فرد شوند.

واتسون و همکاران (۱۹۹۴) عقیده داشتند که جهت گیری های مذهبی می توانند به عنوان یک الگوی تجربی مفید برای کشف ارتباط بین خلوص ایمان با شخصیت و سلامت روان به کارروند.

نتایج تحقیقات واتسون و همکاران این فرضیه الیس را که اظهار داشته بودند ،دینداربودن میزان ناسازگاری را افزایش می دهد تایید نکرد.آنها با نمونه ای متشکل از ۳۵۱ آزمودنی به این نتیجه رسیدند که افراد دارای جهت گیری مذهبی درونی از نظرشناختی منطقی تر هستند ،سازش یافتگی بیشتری از خود نشان می دهند و از سلامت روانی بیشتری برخوردارند.

به اعتقاد هلال[۲۲]مذهب به عنوان یک پدیده روانی –اجتماعی همواره مورد توجه روان شناسان بوده است .به ویژه در بیش از دو دهه اخیر و با گسترش مباحث مربوط به روان شناسی ،نقش مثبت در سالم و کامل سازی انسان و ایجاد جامعه ای سالم و روبه رشد ،توجه بسیاری از روان شناسان را برانگیخته است .در این زمینه پژوهش های متعددی وجود دارد که درصدد بررسی چگونگی کنش های مذهب در تامین سلامت افراد هستند(به نقل از رمضانی ،۱۳۷۵)

آملینگ[۲۳]از مذهب به مثابه یک مجموعه عقاید یاد می کند که به سوالات زندگی پاسخ می دهد.و در قالب متون مذهبی ،تشریفات و اعمال سازماندهی می شود.

اسپیکلا و همکاران[۲۴]مذهب را به عنوان یک نظام مرجع برای تفسیر وقایع زندگی مورد بحث قرار می دهند.مذهب به عنوان یک نظام بامعنا تصور می شود که افراد از آن برای کمک به فهم مسائل جهانی ،پیش بینی ،مهار وقایع و حفظ حرمت خود استفاده می کنند.در همین زمینه یکی از موضوعات دینی و مذهبی که از سوی محققان به عنوان شاخص پیروی یا تمایل به آموزه های دینی در پیشینه تحقیقات مطرح شده ،جهت گیری مدهبی است.این مفهوم بر دلایل ابزاری و غیر ابزاری بودن افراد ،در گزاردن کنش های مذهبی دلالت دارد.جهت گیری مذهبی عبارت است از :عملکرد فرد براساس باورهای دینی خود.

در سال های اخیر پژوهش های مختلفی درباره تاثیر مذهب بر سلامت روان صورت گرفته است که در بیشتر آنها ،از مقیاس جهت گیری مذهبی آلپورت[۲۵] استفاده شده است .یافته ها نشان می دهد که جهت گیری مذهبی درونی ،با موارد زیرهمبستگی مثبت داشته است :سبک ایمنی ایمن ،سبک مقابله مسئله دار، سرسختی و شادکامی ،سبک مقابله مذهبی مثبت ،سخت رویی ،افزایش سلامت روان ،سلامت معنوی ،در مقابل ،جهت گیری مذهبی بیرونی ،با مورد زیر همبستگی مثبت داشته است :تنیدگی ،اضطراب و به ویژه اضطراب مرگ ،وسواس مرگ ،افسردگی ،ناپایداری هیجانی ،سبک مقابله هیجان مدار.

معنویت و مذهب کهگاهی افراد آنها را با عنوان سلامت معنوی و اعمال مذهبی تعبیر می کنند با هم همپوشانی دارند ،به این ترتیب که هر دو چارچوبهایی را ارائه می دهند که از طریق آنها ،انسان می تواند معنی ،هدف و ارزشهای متعالی زندگی خود را درک کند. معنویت به مثابه آگاهی از هستی یا نیرویی فراتر از جنبه های مادی زندگی است و احساس عمیقی از وحدت یا پیوند با کائنات را به وجود می آورد. مذهب به تشویق مناسک روزمره مثل نماز و روزه تمایل دارد ،اما معنویت سطوح جدید معنی ورای تمام عملکردها را جستجو می کند. اکثر افراد معنوی مذهبی هستند ،ولی عکس آن صادق نیست. بسیاری از مردم به معنویت از طریق مذهب دست می یابند. با توجه به متفاوت بودن افراد ،آنچه ممکن است برای فردی احساس راحتی و آرامش ایجاد کند ،ممکن است برای دیگری کارایی نداشته باشد. بنابراین ،نیایش ،خواندن کتابهای مقدس و آسمانی،یا حضور در مراسم مذهبی و یا مکان های مذهبی، ازجمله منابعی

نظر دهید »
پایان نامه روانشناسی : مفهوم بهنجاری و نابهنجاری
ارسال شده در 12 خرداد 1399 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

دانلود مقاله و پایان نامه

جامعه انساانی نابهنجاری های بسیاری دارد . بسیاری از دردهای ظاهرا جسمانی معلول بیقرای و اختلالات روانی اند. روان ما محتاج کابرد روشی است که وی را در برابر آسیب عوامل مخرب به دور نگه دارد .این روش های استحفاظی تحت عنوان بهداشت روانی شناخته می شوند.

۲-۳-۲- وضعیت سلامت روان

وضعیت سلامت روان به طور کلی با بیماری روانی و بروز آن مرتبط است . وضعیت سلامت روان به تجربه عمومی سلامت روان در جامعه که گاه از طریق تحقق رسمی و یا غیر رسمی تجربه می شود ،اشاره دارد . چنین تحقیقاتی بر اساس مفهوم سازی و اندازه گیری سلامت روان بر اساس تظاهرات روانشناختی همچون کیفیت زندگی انجام می گیرد نه حالت های فیزیولوژیک (تودور[۱]،۱۹۹۶؛ به نقل از نیری ،۱۳۵۸).

۲-۳-۳-معیار سلامت روانی

رفتار انسان فوق العاده پیچیده است و تعیین اینکه کدام رفتار وی بهنجار و سالم و کدام رفتار نابهنجار و غیر سالم است نیاز  به معیار های دقیق دارد و برای مشخص نمودن سلامت روان یک فرد معمولا یکی از سه معیار زیر به کار می روند:

۱-معیار میانگین آماری : با توجه به این معیار کسی دارای سلامت روانی است که در ویژگی و رفتار خاص حول کیانگین آماری باشد . مثلا در خصیصه هوش کسی که در حد میانگین و دارای نمره صد باشد دارای هوش طبیعی است. و آن کس که از این میانگین پائین تر باشد دارای اشکال هوشی است . در تست های روانی از این معیار استفاده می شود و در برخی از آنها نمره پائین تر از میانگین (مانند تست های هوش ) و در برخی نمره بالاتر از میانگین (مانند تست های افسردگی و شخصیت ) نشانه نابهنجاری و اختلال است ایرادی که به این معیار می گیرند این است که اگر ابزار سنجش دقیق نباشد و چنانچه آزمون انگیزه ای برای پاسخ دادن نداشته باشد و یا نتواند پاسخ دهد نمره بدست آمده شاخص دقیق رفتار فرد نیست (دادگر ،۱۳۸۲)

۲-معیار سازگاری اجتماعی :در این  معیار ،کسی از نظر روانی سالم است که با موقعیت های اجتماعی سازگار باشد و روابط مناسب و قابل قبولی از نظر اجتماعی یعنی در خانواده ،جامعه و محیط کار داشته باشد. در این معیار نرم سلامت روان را جامعه تعیین می کند و بر حسب هر جامعه ای متفاوت خواهد بود ، اگر کسی روابط خانوادگی ناجوری داشته باشد و یا با جامعه روابط مناسبی نداشته باشد و یا کارائی خوبی در محیط کار نداشته باشد ،دچار اشکال در سازگاری و به دنبال آن اختلال رفتاری است ،و چنین فردی از سلامت روانی برخوردار نیست . نظر به اینکه این مهیار بستگی به وضعیت اجتماعی دارد و گاهی خود معیار اجتماعی برای سازگاری نامناسب است ،لذا ممکن است فرد با چنین معیاری خود را تطابق داده باشد ولی باز آن رفتار از دیدگاه علمی و معیارهای بالینی رفتار ،سازگارانه نباشد(دادگر ،۱۳۸۲)

۳- معیار تشخیص بالینی :امروزه این معیار برای تعریف سلامت روانی بکار می رود در این معیار کسی نابهنجار خواهد بود که علائم مشخص بیماریها را داشته باشد. معیار تشخیص بالینی در اثر تجربه بیماران و نابهنجار خواهد بود که علائم مشخص بیماریها را داشته باشد . معیار تشخیص بالینی در اثر تجربه بیماران و برخورد با اختلالات رفتاری بدست آمده است . در تمام کتابهای تشخیص از قبیل [۲]DSMهاو ICD[3]ها معیار تشخیصی بیماریها آمده است و برای تشخیص اختلال رفتاری و نوع آن از این مراجع استغاده می شود (دادستان ،۱۳۷۰).

تلاش انسانها برای کمال گرائی و فعالیت رساندن تونائیها خویشتن باعث حرکت آنان می شود ،در این زمینه باید به انتخاب بپردازند ،شکست فرد در انتخاب موثر ،طبیعت او را که موجودی خود شکوفا است خدشه دار می سازد و عدم توانائی او در بکارگیری فکر منطقی ،او را از کمال باز می دارد . و هر چه مفهوم و برداشت فرد از خویشتن را تهدید کند و به خود شکوفائی او لطمه زند به اشکالات رفتاری می انجامد.

۲-۳-۴- بهداشت روانی از دیدگاه های مختلف :

۲-۳-۴-۱- بهداشت روانی از دیدگاه روانکاوان

در مکتب روانکاوان از جمله فروید[۴] و یونگ[۵] می توان گفت که فروید معتقد است که شخصیت آدمی در پنج سال اول زندگی پایه گذاری می شود و تغییر و تحولی که از آن پس در تمام عمر پیدا می کند و شکلی که به خود می گیرد متاثر از این پایه و متناسب با آن خواهد بود . این جمله از اوست که “کودک خردسال پدر آدم بزرگسال است “(سیاسی ،۱۳۷۷).

از نظر فروید انسان متعارف کسی است که مراحل رشد جنسی و روانی کودکی را با موفقیت پشت سر گذارده باشد و در هیچ یک از مراحل بیش از حد تثبیت نشده باشد . از نظر او کمتر کسی انسان متعارف به حساب می آید . به نظر فروید افراد به دو دسته مهم تقسیم می شوند:

۱-افرادی که اختلالات عصبی و روان نژندی دارند.

۲- دیگر افرادی که اختلالات شدید روانی دارند و آنها افراد روان پریش هستند .

هسته اصلی حالات روان نژندی یا نوروتیک ،اضطراب است . اضطراب مرحله اول نوروز به شمار می آید و نوروزها کوششی هستند برای تسکین اضطراب های که بر اثر تعارض بوجود می آیند(خدا رحیمی ،۱۳۸۴).

یونگ افراد انسانی را به دو دسته برون گرا و درون گرا تقسیم می نمایند. درون گرا و برون گرا ،اگر کامل باشد دو قطب مخالف خواهد بود و ما را در برابر دو شخصیت نابهنجار قرار می دهند که مبتلا به اسکیزوفرنی و دیگر مبتلا به هیسری است ، اکثریت افراد بین این دو قطب نهائی جای دارند. یونگ این دو گروه را نیز تقسیم بندی کرد و ۸ گروه جدید را مطرح ساخت . احساسی درون گرا احساسی برون گرا ؛اندیشه ای درون گرا ،اندیشه ای برون گرا ؛بینشی درون گرا ،بینشی برون گرا و عاطفی درون گرا ،عاطفی برون گرا .

نظر دهید »
بهداشت روانی از دیدگاه رفتارگریان
ارسال شده در 12 خرداد 1399 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

علمی استفاده کند و به نتایج سودمندانه تری برسد و مفاهیم ذهنی مثل امیال ،هدفمندی ،غایت نگری و امثال آن را کنار بگذارد(خدارحیمی ،۱۳۸۴).
پایان نامه

تعریف سلامت روان از نظر پائولف این است که رفتار عادی ،رفتاری است متعادل که به خوبی می تواند در مفابل استرس ها مقاومت نماید(حسینی ،۱۳۸۰).

۲-۳-۴-۳- بهداشت روانی از دیدگاه شناخت گرایان

آلبرت الیس[۳] معتقد است ،هر فردی زمانی که با حادثه ای ناگوار مواجه می شود ممکن است دو برداشت متغاوت از حادثه داشته باشد . یکی برداشت منطقی و عقلانی که او را به نتیجه گیری منطقی می رساند و شخصیت سالم خواهد داشت و در این حالت کار آمد ،خوشحال و تواناست و دیگری تصور غیر منطقی و غیر عقلانی است که به نتیجه گیری نادرست می رسد و شخصیت ناسالمی خواهد داشت . الیس معتقد است که فرد موجودی فعل پذیر نیست ،بلکه فعال است و قدرت انتخاب و قبول مسئولیت دارد . فرد باید از تفکر انحرافی ،رفتار و عواطف نامناسب دست بردارد و سرانجام سلامت روان خود را باز یابد (خدا رحیمی ،۱۳۸۴).

آلبرت آلیس مبدع نظریه روان درمانی عقلانی /عاطفی است . به طور خلاصه می توان گفت که بر اساس این دیدگاه :”منطق و استدلال تا حد امکان به کار بسته می شود و الیس معتقد است که ناراحتی ها و اضطراب های هر فرد زائیده افکار غیر عقلانی اوست . در نتیجه او برای درمان اختلالات رفتاری پیشنهاد کرد که باید از آموزش ،استدلال ،منطق ، هدایت صریح و مستقیم ،حداکثر استفاده را به عمل آورد ،تا بتوان افکار منطقی تر و عقلانی تر را جایگزین افکار غیر عقلانی کرد “(شفیع آبادی و نصر آبادی ،۱۳۸۶).

الیس برداشت های غیر منطقی و غیر واقع بینانه را عامل اختلالات عاطفی می داند . به نظر وی آنچه که باعث اشکال می شود تنها شرایط نیست بلکه اشکال از تعبیر و تفسیری است که از موقعیت ها و شرایط می شود.طبق نظریه آلیس ناراحتی های فکری مستقیما از مشکلات زندگی یا احساسات ضمیر ناخود آگاه ناشی نمی شود ،بلکه در درجه اول از نگرش و تصورات غلط و نامعقول خود آگاه یا ناخود آگاه نسبت به اینگونه امور پدید می آیند.

۲-۳-۴-۴- بهداشت روانی از دیدگاه گشتالتیون

به نظر گشتالتیون از جمله کرت لوین[۴] سلامت و کمال روان شناختی موجب افتراق و تمایز یافتگی بیشتر شخص و محیط روان شناختی او می شود و استحکام و استواری مرزهای سیستم روانی فرد را افزایش می دهد؛و نوعی ارتباط سلسله مراتبی و انتخابی پیچیده در بین سیستم روانی فرد به وجود می آورد . بنابراین فرد سالم از نقطه نظر روان شناختی خود ،به نظر لوین کسی است که ،بین خودش و محیط روان شناختی خود تمایز و افتراق قایل شود ، مرزها و بخشهای مختلف شخصیت و روان شخص سالم ،با استحکام و استواری هر چه بیشتر کنار همدیگر قرار گرفته اند(خدارحیمی ؛۱۳۸۴).

۲-۳-۴-۵- بهداشت روانی از دیدگاه انسان گرایان

انسان گراها انسان را موجود خود آگاه و آزاده می دانند ،در این نظریه سه موضوع عمده مطرح است :

الف )انسان موجودی منطقی است .

ب)انسان موجودی خودآگاه است .

ج)انسان موجودی کمال گراست .

وقتی فرد مفهوم مناسبی از خود نداشته باشد بصورت دفاعی عمل می کند و به دلیل تراشی می پردازد . کومب[۵] به دیدگاه تونلی اشاره می کند و می گوید :فردی که فاقد اطمینان شخصی باشد مانند کسی است که در بازی بسکتبال صورت خود را با پارچه ای بسته است و همه چیز را تهدیدی برای خود می داند.

نتیجه کارکرد شیوه های والدین برای پرورش کودک ،رشد شخصیت است . شیوه های سالم والدین موجب می شود که کودک از خود و دیگران تصویر مثبتی داشته باشد (من خوب هستم ،تو خوب هستی ). نگرش همه کودکان در ابتدای زندگیشان بر اساس اعتماد است . مهمترین مهارت والدین این است تا به کودک کمک کنند تا این جایگاه را همچنان حفظ نمایند(دادگر ،۱۳۸۲).

اگر والدین خودیابی یا ابراز وجود را در کودکان تشویق نمایند،پیامدهای ضبط شده در طول دوران نوزادی شامل تجربه های عاطفی و هیجانی مثبت خواهد بود. آن وقت این نوارها در دوران نوجوانی دوباره پخش می شوند ،بدون اینکه به استقلال و خود مختاری فرد آسیبی برسانند. در طول این مدت “من والدینی ” فرد نیز رشد می یابد . والدین سالم بر اساس “من والدینی ” تربیت کننده خود عمل می کنند . خود انگیختگی مناسب ،استقلال و خود مختاری را در کودکان خود تشویق می کنند و بنابراین راه را برای رشد حالت “من والدینی ” تربیت کننده در فرزندانشان باز می کنند . رشد شخصیت هنجار از طریق ایفای نقش”من خوب هستم ، تو خوب هستی ” ،طرح بازی آزاد و قابلیت نفوذ کافی در میان حالتهای من ،مشخص  می شود . بنابراین “خود ” می تواند از کدام در زمان مناسب استفاده کند (شولتس[۶] ،۱۹۷۷).

نظر دهید »
مقاله روانشناسی : اجزاء ارتقاء سلامت روان
ارسال شده در 12 خرداد 1399 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

 

  • کنارآمدن[۱]
  • مدیریت تنش و استرس[۲]
  • خودپنداره و هویت [۳]
  • عزت نفس[۴]
  • رشد خود[۵]
  • استقلال[۶]
  • تغییر[۷]
  • حمایت اجتماعی و تحریک[۸]

۲-۳-۵-۱-کنار آمدن

ایده کنارآمدن و مهارت های کنارآمدن از مفهوم سازگاری نظریه تکامل داروین[۹](۱۸۵۹)گرفته شده است که بشر به عنوان یک گونه همیشه در حال سازگاری با محیط است .

کنارآمدن به تلاش هایی گفته می شود که برای غلبه بر شرایط آسیب زا ،تهدید کننده یا پرکشمکش صورت می گیرد.لازاروس[۱۰](۱۹۷۵)دو نوع کنارآمدن را تعریف می کند:رفتارهای کنشی مستقیم مثل جنگ یا فرار و شیوه های تسکین دهنده مثل افکار و اعمالی که تاثیرات تهدید یا فشار را کم می کند .شکل های کنش مستقیم را به مثابه آماده شدن در مقابل آسیب ،پرخاشگری ،اجتناب،بی عملی یا بی تفاوتی ،معرفی می کند.و بر روی نظریه های فروید و روان پویایی ،مکانیسم های مختلف دفاعی مثل همانندسازی ،جابجایی و سرکوب ،انکار،واکنش سازی ،برون فکنی ،توجیه عقلی ،به عنوان اشکال تسکین دهنده سازگاری تاکید می کند.به طور معمول کنارآمدن به تحمل کردن چیزی یا شرایط و فشار ناخواسته ای گفته می شود.به این معنا ،مکانیسم ها و مهارت های کنارآمدن اغلب درباره خودتنظیمی[۱۱]و کنترل تکانه[۱۲]است ،تا درباره چالش با منبع فشار و شرایط یا توانایی ما برای پاسخگویی به آنها.این دورنمای کارمرد گرایی از سازگاری و تطابق ،در روانشناسی انعکاس یافته و حتی مورد تسویق قرارگرفته است(لازاروس،۱۹۷۵).

۲-۳-۵-۲-مدیریت تنش و استرس

مدیریت استرس و مفهوم استرس یه خودی خود از تعامل حیاتی ارگانیسم ،همراه با پاسخ های بیوشیمیایی معین نسبت به هرگونه بهم خوردگی این تعادل حیاتی خبر می دهند.بدن انسان نسبت به استرس یا بهتر بگوئیم ،تنش دچار دگرگونی های هرمونی و عصبی شدید می شود ،وهمراه با آزاد کردن هورمون آدرنالین و تغییرات احساسی ،برانگیختگی هیجانی ایجاد می گردد.چهار دسته واکنش نسبت به تنش وجود دارد:واکنش جسمانی(بی قراری)،واکنش روانی(فقدان اعتماد به نفس)،واکنش هیجانی (اضطراب) و واکنش رفتاری (افزایش یا کاهش خواب)(پاتل[۱۳]،۲۰۰۰).

سلیه[۱۴]اولین پیشتاز تحقیقات آزمایشگاهی در مورد استرس است .او سه مرحله پاسخ به استرس (سندرم سازگاری عمومی)را به صورت یک قاعده ارائه می دهد:۱-واکنش هشدار،اولین مرحله از مقاومت پایین۲-مقاومت،مرحله حداکثرسازگاری و برگشت به تعادل۳-افسردگی یافروپاشی مکانیسم انطباق (تودور،۲۰۰۰،به نقل از نیری،۱۳۸۵).

انتو نوفسکی[۱۵](۱۹۷۹)از دیدگاه سلامت زا بین تنش (به جای استرس)به عنوان پاسخ ،و عوامل استرس زا تفاوت قائل می شود.او عوامل استرس زا را به عنوان نیازی که توسط محیط داخلی یا خارجی ارگانیسم ایجاد شده ،و موجب به هم خوردن تعادل حیاتی می شودتلقی می کند.بازگشت به حالت تعادل به صورت غیرارادی و تقریبا دور از دسترس است.او استرس را به عنوان فشاری که هنگام از بین نرفتن تنش باقی می ماند،تعریف می کند(نیومن[۱۶] و همکاران،۱۹۸۹)

مدیریت استرس یا مدیریت تنش انتونوفسکی هفت مرحله دارد .سازگاری معمول با زندگی ،آگاهی از آسیب پذیری نسبت به عوامل ایترس زا،شناخت آنها ،آگاهی از تنش و پیامدهای منفی ،خنثی و یا حتی مفید آنها ،مدیریت تنش ،و مدیریت استرس.این مراحل به طور خلاصه در زیر آمده است .

سازگاری معمول با زندگی در سطح مفهومی نیومن و همکاران (۱۹۸۹)سلامت روان را ،ظرفیت کنار آمدن با استرس های ناخواسته یا موقعیت های فوق العاده پراسترس ،و به عنوان تعادل بین فرد و محیط تعریف می کنند.بنابراین سلامت و استرس هردو کیفیت های کنشی لازم و فعال برای کنارآمدن مناسب با زندگی است(نیومن و همکاران،۱۹۸۹).

۱-آگاهی از آسیب پذیری نسبت به عوامل استرس .این آگاهی با توجه به سن،مرحله زندگی ،عوامل بیولوژیکی ،سیک زندگی ،و باورها فرق می کند(پاتل،۲۰۰۰).

۲-شناخت منابع استرس:خانگی ،شغلی،اجتماعی،سیاسی و یا اقتصادی.

۳-آگاهی از تنش و پیامدهای منفی ،خنثی یا حتی مفیدآن .واژه “استرس مفید[۱۷]”توسیف کننده واکنش های موافق یا مفید نسبت به استرس است ،که فشار مثبت یا استرس بهینه هم گفته می شود،و نشان دهنده نیاز بشر به تحریک حسی است .با وجود این شوچ[۱۸](۱۹۸۹)به این مقوله به عنوان “یک وضعیت نامتمایز بدون هیچگونه مفهومی” انتقاد می کند و ترجیح می دهد که استرس را یک رابطه جدلی بین رشد ،سلامت ،عملکرد ،شخصیت و بیماری در نظر بگیردوآن را به کار ببرد.

۴-مدیریت تنش:این موضوعی است که در اکثر متون ،به عنوان روش های مطرح استرس عنوان می شود. مانند تمرین های تنفسی،آرمیدگی جسمانی ،رشد کهارت های ترتباطی ،تغذیه ،شیوه زندگی سالم ،آمادگی جسمانی و غیره (پاتل،۲۰۰۰).

۵- استرس چیزی است که پس از مدیریت تنش باقی می ماند.استرس به شکل های مختلف توصیف و یا مقیاس های مختلف اندازه گیری می شود،به خصوص با مقیاس درجه بندی سازگاری اجتماعی هولمز و راهه[۱۹].

۶- مدیریت استرس شامل درک عمیق تر چگونگی تاثیر استرس بر فرد و حل استرس است.

این مراحل طرح کلی از رشد سلامت روان فرد ارائه می دهد:که شامل آگاهی از الگوهای فردی سازگاری و آسیب پذیری در مقابل عوامل استرس؛شناسایی موارد خاص و معین استرس زا؛آگاهی از تنش و چگونگی نگهداری آن در ذهم هیجان و جسم؛توسعه روش های مدیریت تنش درجه اول ؛آگاهی از استرس و عوامل سترس زا ؛و توسعه روش های مدیریت استرس درجه دوم است(تودور،۲۰۰۰،به نقل از نیری،۱۳۸۵)

به طور سنتی استرس را مشکل فردی می دانند،هفت مرحله آنتونوفسکی تا حدودی با این موضوع از طریق تمایز بین عوامل استرس روانی /اجتماعی (محرک)،و مدیریت تنش فردی(پاسخ)مقابله می کند.با این وجود ،ماهیت اجتماعی عوامل استرس زا را نمی توان ناچیز شمرد.به طور مشخص ماهیت اجتماعی ناراحتی[۲۰] است که حدود و ثغور طبقه تعیین کننده ها و عوامل موثر گنجانده شده در واژه استرس روانی /اجتماعی را تعیین می کند،و به دنبال آن کانون توجه راهبردها و فعالیت های ارتقائیی از فرد به محیط جابجا می شود(کاپلان[۲۱]،۱۹۸۳).

[۱]Coping

[۲]Tention& Stress mangement

[۳]Self-concept & Identity

[۴]Self-esteem

[۵]Self-development

[۶]Autonomy

[۷]Chang

[۸]Social support & movement

[۹]Darvin

[۱۰]Lazarus

[۱۱]Self-regulation

[۱۲]Impulse control

[۱۳]Pautel

[۱۴]Seeliee

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 155
  • 156
  • 157
  • ...
  • 158
  • ...
  • 159
  • 160
  • 161
  • ...
  • 162
  • ...
  • 163
  • 164
  • 165
  • ...
  • 234
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

نامور،مرکز نوآوري های آموزشی

 کسب درآمد خلاقانه بدون اینترنت
 حفظ عشق در میان‌سالی
 درآمد از عکاسی
 سئوی فنی وبسایت
 کفایت عشق به تنهایی
 تغذیه اصولی سگ
 تفاوت کلینیک و بیمارستان دامپزشکی
 شناخت گربه از صاحبش
 نشانه‌های بیتوجهی مردان
 نژادهای سگ عروسکی
 درآمد مشاوره استارتاپ
 روانشناسی عشق مردان
 تدریس گیتار آنلاین
 ساخت دوره آموزشی هوش مصنوعی
 اعتمادسازی در رابطه
 ابراز علاقه در رابطه
 تغذیه سگ چاو چاو
 کسب درآمد با سرمایه کم
 احترام به تغییرات شخصیت
 همکاری در فروش آنلاین
 سرپرستی گربه تهران
 روانشناسی شکست عشقی
 بهبود سئو ارگانیک
 معرفی سگ گریت دین
 بهبود تجربه کاربری فروشگاه
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان